close
تبلیغات در اینترنت
شام غریبان

شام غریبان

دردها هست، ولی فرصت گفتاری نیست

عازمم قافله را قافله سالاری نیست

بگذارید بمانم به برش یک امشب

تا نگویند بر این کشته عزاداری نیست

پای یک طفل نبینی که پر از خون نشده

دیده بگشا که به باغت گل بی خاری نیست

بر تو هر زخم تنت گریه کند گریۀ خون

کس نگوید زغمت دیدۀ خونباری نیست

غم اطفال فراری به بیابان چه خوری

عمه با ماست نگویی که مددکاری نیست

آفتاب و عطش و داغ، همه سوزان لیک

 غیر تَب بر سر بیمار، پرستاری نیست 



[ سه شنبه 19 شهريور 1398 ] [ 22:35 ] [ رضوان نیک مهر ]

مطالب مرتبط