close
تبلیغات در اینترنت
کانون قرآن و نماز - 8

شب چهاردهم(نیابت شهید محمد اسلامی نسب)

شهید محمد اسلامی نسب


سپس به سرزنش و توبیخ مردم می پردازد؛ ‎توبیخ آن ها از آن بابت بود که آنان با صد مکر و حیله، امام خود را دعوت کردند و پس از اجابت خود در برابرش صف آرایی کردند. چرا فریب دشمن ‌خوردند؟ چرا تسلیم زور شدند؟‎ آنها را که از شدت هیجانات به گریه آمده بودند مورد سرزنش قرار داد که «می گریید؟ آیا هنگام گریه است؟ این اسارت ها را چه کسی پدید آورد؟ جز آن ‌بود که توانمندان بذل همت نکرده و آبرومندان از آبروی خویش برای حسین مایه نگذاشتند؟‎»  

زینب (س) در خطبه هایش از مثال بهره می برد به این صورت که وضع آنها را به وضع پیرزنی شبیه می کند که رشته های خود را محکم و استوار ‌می بافت شب هنگام آنها را باز می کرد، چرا که آن ها نیز پیمان محکم بستند و زود آن را از هم گسستند‎.



[ دوشنبه 14 مرداد 1398 ] [ 22:41 ] [ رضوان نیک مهر ]

شب سیزدهم(نیابت شهید عباس دوران)

شهید عباس دوران

 

دختر علی (ع) اسیر دشمن بود در حالی که برادر و فرزندان برادر و فرزندان خود را از دست داده و سرهای بریده را بر نیزه ها نظاره گر بود. حمد و ثنای ‌این زن قهرمان آن هم در اوج سهمگین بلا و مصیبت و سپاس و درود او بر پیامبر خدا (‎ص)، مقام صبر و استقامت و ایمان زینب را در راهی که ‌انتخاب کرده می رساند و دلبستگی شدید و بینش و شناخت عمیق و دانش او را به اسلام جلوه ‌‎می دهد. بیان حمد و سپاس از زبان زینب در این بارگاه که مرکز تجمع و هسته اصلی همه جنایات زمینیان و بازمانده قابیلیان علیه هابیلیان برجسته ‌تاریخ انسان ها بود، تجلی کامل ایمان آن بزرگ حماسه زنان جهان به عدل خداست‎.



[ یکشنبه 13 مرداد 1398 ] [ 18:39 ] [ رضوان نیک مهر ]

شب دوازدهم(نیابت شهید مهدی باکری)

شهید مهدی باکری

 

* حال زینب(س) در شب عاشورا

تاریخ الطبرى به نقل از حارث بن کعب و ابو ضحّاک، از امام زین العابدین(ع) نقل کرده است: در شبى که بامدادش پدرم به شهادت رسید، نشسته بودم و عمّه‌ام زینب علیهاالسلام، از من پرستارى مى‌کرد که پدرم از یارانش کناره گرفت و به خیمه خود رفت و حُوَى (غلام ابوذر غِفارى) نزدش بود و به اصلاح و پرداختِ شمشیر ایشان مشغول بود، و پدرم مى خواند:

«اى روزگار! اُف بر دوستى‌ات!

چه قدر بامدادها و شامگاه‌هایى داشته‌اى

که در آنها، همراه و یا جوینده‌اى کُشته شده

که روزگار، از آوردن همانندش، ناتوان است!

و کار، با [خداى] بزرگ است

و هر زنده‌اى، این راه را مى‌پیماید».

دو یا سه بار، این شعر را خواند تا آن جا که فهمیدم و دانستم که منظورش چیست. گریه راه گلویم را بست؛ ولى بغضم را فرو خوردم و هیچ نگفتم و دانستم که بلا فرود مى‌آید؛ امّا عمه‌ام نیز آنچه را من شنیدم، شنید و چون مانند دیگر زنان، دل‌نازک و بى‌تاب بود، نتوانست خود را نگاه دارد. بیرون جست و در حالى که لباسش را بر روى زمین مى‌کشید و درمانده شده بود، خود را به امام رساند و گفت: وا مصیبتا! کاش مُرده بودم. امروز، [گویى] مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن، درگذشته‌اند، اى جانشینِ گذشتگان و پناه باقى ماندگان!

حسین علیه السلام به او نگریست و فرمود : «خواهرم! شیطان، بردبارى‌ات را نبرَد».

زینب علیهاالسلام گفت: اى اباعبدالله! پدر و مادرم فدایت! خود را آماده کشته شدن کرده‌اى! جانم فدایت!



[ شنبه 12 مرداد 1398 ] [ 18:34 ] [ رضوان نیک مهر ]

شب یازدهم(نیابت شهید مرتضی آوینی)

شهید مرتضی آوینی

 

سپس آن حضرت دست‌های خود را به سوی آسمان برداشت و لشکریان عمر سعد را این چنین نفرین نمود:" خدایا! قطرات باران را از آنان قطع کن و سال‌هایی (سخت) مانند سال‌های یوسف بر آنان بفرست و غلام ثقفی را بر آنان مسلط کن تا با کاسه تلخ ذلت، سیرابشان سازد و کسی را در میانشان بدون مجازات نگذارد. در مقابل قتل، به قتلشان برساند و در مقابل ضرب، آنان را بزند و از آنان انتقام من و انتقام خاندان و پیروانم را بگیرد؛ زیرا اینان ما را تکذیب نمودند و در مقابل دشمن، دست از یاری ما برداشتند و تویی پروردگار ما، به تو توکل می‌کنیم و بازگشت ما به سوی توست."



[ جمعه 11 مرداد 1398 ] [ 18:41 ] [ رضوان نیک مهر ]

شب دهم(نیابت شهید مصطفی چمران)

شهید مصطفی چمران

 

آن گاه فرمود:" آگاه باشید! به خدا سوگند! پس از این جنگ به شما مهلت داده نمی‌شود که سوار بر مرکب مراد خویش گردید مگر همان اندازه که سوارکار بر اسب خود سوار است تا این که آسیاب حوادث شما را بچرخاند و مانند مدار سنگ آسیاب مضطربتان گرداند و این، عهد و پیمانی است که پدرم علی(ع) از جدم رسول خدا(ص) بازگو نموده است. پس با هم‌فکران خود دست به هم بدهید و تصمیم باطل خود را، پس از آن که امر بر شما روشن گردید، درباره من اجرا کنید و مهلتم ندهید، من به خدا که پروردگار من و شماست توکل می کنم که اختیار هر جنبنده‌ای در ید قدرت او، و خدای من بر صراط مستقیم است



[ پنجشنبه 10 مرداد 1398 ] [ 18:40 ] [ رضوان نیک مهر ]

شب نهم - نیابت شهید حسین خرازی

شهید حسین خرازی

 

شما اکنون به ابن حرب (معاویه)  و پیروانش اتکا و اعتماد نموده و دست از یاری ما برمی‌دارید؟! آرى به خدا سوگند! که این پیمان‌شکنى خوى دیرینه شماست و ریشه‌هاى وجود شما بر آن استوار گشته و شاخه‌هاى شما از آن رشد یافته و دلهاى شما بر آن روییده و سینه‌هاى شما با آن پوشیده است.

شما به آن میوه نامبارکی می‌مانید که در گلوی باغبان رنج‌دیده‌اش گیر کند و در کام سارق ستمگرش شیرین و لذت بخش باشد.

لعنت خدا بر پیمان‌شکنان! که پیمان خویش را پس از تأکید و محکم ساختن آن می‌شکنند و شما خدا را بر پیمان‌های خود کفیل و ضامن قرار داده بودید و به خدا سوگند! که همان پیمان‌شکنان هستید.



[ چهارشنبه 09 مرداد 1398 ] [ 18:39 ] [ رضوان نیک مهر ]

شب هشتم(نیابت شهید حسن باقری)

شهید حسن باقری

 

بلیه ها و رسوایی‌ها دامنگیرتان باد! چرا در آن وقتیکه شمشیرها در غلاف بود، و نفوس آرام، و رأی‌ها هنوز در قتال مستحکم نگردیده بود؛ ما را رها ننمودید؟! بلکه مانند سیل ملخ بسوی فتنه گسیل شدید! و مانند پروانه در فتنه به هم ریختید!

رویتان سیاه! شمایید همان طاغوت‌هاى این امّت و از ته‌ماندگان احزاب فاسد که قرآن را پشت سرانداخته‌اید. از دماغ شیطان درافتاده‌اید و از گروه جنایتکاران و تحریف‌کنندگان کتاب و خاموش‌کنندگان سنن می‌باشید که فرزندان پیامبران را می‌کشید و نسل اوصیا را از بین می‌برید. شمایید ملحق‌کنندگان ناپاکان به صاحبانِ نسب‌هاى پاک و آزاردهندگان مؤمنان و فریادرسان رهبران استهزاگر که قرآن را پاره پاره کردند.



[ سه شنبه 08 مرداد 1398 ] [ 18:36 ] [ رضوان نیک مهر ]

شب هفتم(نیابت شهید جواد فکوری)

شهید جواد فکوری

 

چون سخن امام(ع) بدین جا رسید، لشکریان عمرسعد یکدیگر را سرزنش کرده و گفتند: گوش فرا دهید! و همدیگر را وادار به استماع سخنان آن حضرت نمودند. چون سکوت بر صفوف دشمن حاکم گردید، امام(ع) در ادامه سخنانش چنین فرمود: "ای مردم! هلاکت و اندوه همیشگى بر شما باد! که با اشتیاق فراوان ما را به یاری خود خواندید و آن گاه که به فریاد شما جواب مثبت دادیم و به سرعت به سوی شما شتافتیم، شمشیرى را که براى دفاع از ما به دست گرفته بودید به روى ما کشیدید و آتش فتنه‌ای را که دشمن مشترک برافروخته بود، علیه ما شعله‌ور ساختید. به حمایت و پشتیبانی دشمنانتان و علیه پیشوایانتان به پا خاستید؛ بدون این که این دشمنان قدم عدل و دادی به نفع شما بردارند یا امید خیری از آنان داشته باشید؛ به جز اندک مال حرام و زندگى پستى که بدان طمع دارید.

قدری آرام! وای بر شما! که روی از ما برتافتید و از یاری ما سرباز زدید بدون این که خطایی از ما سرزده باشد یا رأی و عقیده نادرستی از ما مشاهده کرده باشید.



[ دوشنبه 07 مرداد 1398 ] [ 18:34 ] [ رضوان نیک مهر ]

شب ششم(نیابت محمدعلی جهان آرا)

محمد علی جهان آرا

 

در روز عاشورا عمر بن سعد سپاه خود را براى جنگ با امام حسین(علیه السلام) آراست و پرچم‌ها را در جاى خود برافراشت و امام نیز سپاه خود را به میمنه و میسره و قلب، نظام بخشید. سپاه ابن سعد از هر طرف بر امام حسین(علیه السلام) احاطه کردند و حلقه محاصره را بر آن حضرت و یارانش تنگ ساختند.

امام(علیه السلام) از میان لشکر خویش بیرون آمد و در برابر صفوف دشمن قرار گرفت و از آنان خواست تا سکوت کنند و به سخنان وی گوش فرا دهند؛ ولی آن ها همچنان سر و صدا و هلهله می‌نمودند که حسین بن علی(علیهما السلام )  به آنها فرمود: "وای بر شما! چرا ساکت نمى‌شوید تا سخنان مرا گوش کنید؟! من شما را به راه راست دعوت مى‌کنم. هر کس از من پیروی کند، خوشبخت و سعادتمند است و هر کس عصیان و مخالفت ورزد، از هلاک‌شدگان است و همه شما  سرکشی هستید و با دستور من مخالفت می‌کنید که به گفتارم گوش فرا نمی‌دهید. آری! در اثر هدایای حرامی که به دست شما رسیده (جوایزى که براى کشتن من گرفتید) و در اثر غذاهای حرام و لقمه‌های غیرمشروعی که شکم‌های شما از آنها انباشته شده، خدا این چنین بر دل‌های شما مهر زده است. وای بر شما! آیا ساکت نمی شوید؟"



[ یکشنبه 06 مرداد 1398 ] [ 18:34 ] [ رضوان نیک مهر ]

شب پنجم(نیابت شهید عباس بابایی)

شهید عباس بابایی

 

چهارم: اتمام حجت
در اینجا قیس بن اشعث گفت: «یا حسین! چرا با پسر عمویت بیعت نمی‌کنی؟ با تو به دلخواهت رفتار خواهد کرد و کوچک‌ترین ناراحتی متوجه تو نخواهد شد.»

امام(ع) در جواب قیس فرمود: «تو هم مثل برادرت هستی، می‌خواهی مردان بنی‌هاشم بیش از خون مسلم بن عقیل را از تو انتقام بگیرند؟ نه به خدا قسم، دستم را همچون انسانهای ذلیل در دست شما قرار نمی‌دهم و مانند بنده‌ها فرار نمی‌کنم»

پس از آن آیه قرآن را که داستان حضرت موسی را در برابر لجاجت فرعونیان نقل می‌کند، قرائت فرمود: انی عذت بربی و ربکم أن ترجمون[۱۶] من به پروردگار خویش و پروردگار شما پناه می‌برم که گفتار مرا قبول نمی‌کنید، پناه می‌برم به پروردگار خود و پروردگار شما از هر شخص متکبر و سرکشی که بروز ایمان نمی‌آورد.» (در این هنگام سخن امام به پایان رسید، شتر خود را خواباند.)



[ شنبه 05 مرداد 1398 ] [ 18:32 ] [ رضوان نیک مهر ]