close
تبلیغات در اینترنت
مناسبات

28 صفر

در روز رحلت پیامبر اعظم (ص)، اشک غم از دیدگان می‌ریزیم وبی تاب می‌شویم در سالروز رحلت ختم رسل (ص)، زخمی بزرگ در سینه داریم و چراغ آسمان خاموش گشته است و ای برگزیده درخشان خداوند در آسمان نبوت و رسالت اندکی بیا و بحال این عاشقان حق و سوختگان سرزمین ما نظری کن، ای پیامبر عشق و توحید، ای حبیب خدا ای یاور مظلومان وای چشمه جوشان ایمان و تقوی، گوشه چشمی بر جمع پریشان اهل بیت، دخت گرامیت در خانه سرور و بانوی دو جهان بینداز، ای پدر امت، ای رسول حق، پیکر افسرده زهرایت را در آغوش بگیر، اشکها را از دیدگانش پاک کن، دل شکسته ی زهرایت را تسلی بده، پهلوی شکسته اش را مرهم بگذار، گونه کبودش را نوازش کن، قلب شکسته اش را التیام بخشای، ای رسول خدا پیکر عرقه بخون مجتبی علیه السلام را از مقابل دیدگان ام ابیها دور کن، مگذار بدن تیر آلودش را نظاره کند، به او بگو که گریه را بس کند، بگو که فرزندش مهدی (عج) می‌آید، بگو که او از راه می‌رسد او می‌آید، او باید بیاید و انتقام خونها را بگیرد و شادمانی را بهمراه بیاورد.



[ شنبه 04 آبان 1398 ] [ 20:45 ] [ رضوان نیک مهر ]

هفته‌ی دفاع مقدس

پیرمرد نیم‌خیز روی تخت می‌نشیند، صدای سرفه های هم اتاقی اش امانش را بریده، سعی می‌کند از تخت پایین بیاید، بی خوابی این شب ها ها گیجش کرده است. به چوب زیر بغلش تکیه می‌دهدو خودش را به تخت هم اتاقی اش می‌رساند. با دستان لرزان لیوانی را پر از آب میکند و به سمت محسن دراز می‌کند. محسن نیم خیز روی تخت می‌نشیند و جرئه جرئه آب را می‌نوشد کمی بعد سرفه هایش بهتر می‌شود. پیرمرد نگاهش را دوخته به پنجره ی بسته که پرده ای ضخیمی جلوی آن را پوشانده است. محسن لیوان را روی میز کنار تختش می‌گذارد و به چوب زیر بغل پیرمرد نگاهی می‌اندازد و جوری که حال هوایش را عوض کند می‌گوید، سرفه هایم خوب شد، این عصای موسی تو هم خوب معجزه میکنه هااا. و آن وقت صدای خنده اش توی اتاق پیچید و دوباره به سرفه اش انداخت. پیرمرد گوشه ی تخت نشست و پوزخندی به محسن زد.

_ تو هم دلت خوشه داداش.

محسن ادامه داد هنوز هم یادم هست تو جبهه چی کار میکردی، تو با همین یه پا هم هنوز بلدی معجزه کنی. 

پیرمرد سرش را پایین انداخت، خودش را بین نبرد دید که بی وقفه می دود. صدای مسلسل و شلیک گلوله از همه جا به گوشش می‌رسید. محاصره قوی تر شده بود و حالا حس جزیره ی تنهایی را داشت که کوسه ها گرد تا گرد اش را گرفته بودند. بی‌سیم چی ناامید تلفن را پرت کرد روی خاکریز و فریاد زد.

_ نیست آقا نیست. نیرو کمکی در کار نیست. 

و جملات او قلبش را به درد آورد. دستان مشت کرده اش را در هوا تکان داد و جوری که انگار دیگر چیزی نمی‌شنود با تنها تفنگی که داشت به سمت دشمن حرکت کرد. صدای الله اکبرش به حدی بلند بود که هیچ صدای دیگری را نمی‌شنید.

صدای محسن پیرمرد را به خوش آورد ، چیه حاجی؟ ازت تعریف کردم رفتی تو حس ها؟

و بعد دوباره خنده و سرفه قاطی شد. حاجی علت دلخوشی محسن را درک نمی‌کرد، یادش آمد وقتی در بیمارستان بهوش آمد، پرستار را  بالای سرش دید که گفت معجزه، معجزه است که زنده ای. آن موقع چیزی نگفت، اما وقتی فهمید تنها نجات یافته ی آن عملیات بوده است فهمید کلمه ی معجزه مترادف های مثل حقارت و عذاب وجدان راهم به همراه دارد.

 

پیرمرد به تخت تکیه می‌دهد قرآن چرمی را به سینه می‌فشارد، و آرام زمزمه می‌کند شهدا زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می‌خورند. حالا کمی حالاش بهتر است و می‌تواند بعد از 20 سال که خستگی جنگ را به دوش کشیده حالا آرام بخوابد. چشمانش را می‌بندد و دیگر صدای سرفه های محسن بی خوابش نمی‌کند.

نرگس اکبری



[ یکشنبه 31 شهريور 1398 ] [ 0:13 ] [ رضوان نیک مهر ]

عید قربان

در روایات مختلف دین اسلام آمده‌است که ابراهیم پیامبر در سن بالا دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدت‌ها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند.

او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر می‌روند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود می‌شود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان می‌یابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم می‌فرستد.

این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضه‌ای برای حجاج می‌گردد تا در این روز قربانی کنند.

این روز بزرگ و عزیز در دین اسلام عید قربان نام دارد.



[ یکشنبه 20 مرداد 1398 ] [ 22:21 ] [ رضوان نیک مهر ]

روز عرفه

روز عرفه از اعیاد عظیم است اگر چه به اسم عید نامیده نشده و روزی است كه حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فراخوانده و سفره های جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر، و در خشمناك ترین اوقات خواهد بود. 

پس در این روز در زیر آسمان روند و اعتراف و اقرار كنند نزد حق تعالی به گناهان خود تا سعادتمند گردند به ثواب عرفات و گناهانشان آمرزیده گردد و مشغول گردند. 

عرفات نام جایگاهی است كه حاجیان در روز عرفه (نهم ذی الحجه) در آنجا توقف می كنند و به دعا و نیایش میپردازند و پس از برگزاری نماز ظهر و عصر به مكه مكرمه باز میگردند و وجه تسمیه آنرا چنین گفته اند كه جبرائیل علیه السلام هنگامی كه مناسك را به ابراهیم می آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد.

 

و نیز گفته اند سبب آن این است كه مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف میكنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی میدانند كه برای رسیدن به آن باید متحمل شد. چرا كه یكی از معانی «عرف» صبر و شكیبایی و تحمل است.



[ یکشنبه 20 مرداد 1398 ] [ 21:20 ] [ رضوان نیک مهر ]